بسم الله الرحمن الرحیم
باور ، علم ، اصالت
ملزومات یک روانشناس مسلمان.
(مقدمه ای بر مشاوره و درمان روانشناختی با توجه به آموزه ها و فرهنگ اسلامی)
اجازه دهید ابتدا نقدی به روانشناسی اسلامی موجود داشته باشیم زیرا هنوز آنچنان نتوانسته پاسخگوی مسلمانان باشد و شاید لازم باشد نقدهای فراوانی به این مسئله وارد شود تا آهن آبدیده گردد و به پختگی لازم برسد . البته هدف ما نقد نیست و وارد آن وادی نمی شویم ولی برای روشن شدن مبحث پیش رو لازم است این مطالب بیان گردد که گرچه شاید نام روانشناسی اسلامی به مذاق بیشتر خوش آید ولی اگر منظور این است که اسلام متولی بیان مباحث روانشناسی است ، لازم است در مورد رابطه اسلام و علوم توضیح مختصری ارائه شود ؛ بازهم بدون ورود به بحث های مفصل رابطه علم و دین بصورت خلاصه باید بیان کنیم که به نظر می آید شأن و هدف اسلام بالاتر از آن باشد که بخواهد متصدی بیان علوم مختلف تجربه محور بشری باشد !. البته در بعضی موارد شاهد این هستیم که قرآن یا روایات ، عجایب یک علم را بصورتی معجزه وار بیان فرموده است ولی هیچگاه خود را متولی بیان هیچ علمی ندانسته است و مسائلی کاملا متفاوت از سخن بشر مطرح میکند که لابه لای آن مسائل علمی نیز مطرح میشود ، لذا نمی بینیم که قرآن و اسلام ، متصدی بیان علوم بشری مثل ریاضی ، فیزیک ، شیمی و امثالهم که علوم تجربه محور است بوده باشد شاید به این دلیل که قواعد و شناخت ما از این علوم بر مبنای آزمون و خطا و تجربه بشری برای ما اثبات شده است ، لذا در طول تاریخ شاهد این هستیم که بعد از گذشت قرنها و با کشف نادانسته های جدید ، نگاه انسان و بشر نسبت به بعضی علوم تغییر ماهوی پیدا کرده است ، لذا بدیهی است که شأن قرآن و اسلام را این بدانیم که از علوم و موضوعات ثابت و بدون تغییر جهان سخن بگوید نه از علوم تجربه محور بشری که در تعریف علم بخواهند بگویند: قضایایی علمی است که ابطال پذیر باشد! . (پوپر)
لذا اسلامی سازی علوم به این معنی نیست که همه جزئیات و جوانب را در اسلام جستجو کنیم و یا در عمل بخواهیم تمام دانش و فهم تجربی خود را به قرآن و اسلام تحمیل کنیم و در پی آن باشیم که اسلام فهم و دانش بشری ما را تایید و یا تکمیل نماید و یا ما خود را موظف بدانیم که مطالب اسلامی را بصورت آزمایشگاهی اثبات نماییم و… بلکه به نظر می آید اسلامی سازی علوم بدین معنی است که ابتدا اسلام ناب را شناخته و با نگاه اسلامی یا به تعبیری با اهداف اسلامی به دنبال این باشیم که به علومی بشری کمک کنیم تا بتواند در راستای اهداف الهی باشد ، مثلا اسلام انسان را موظف کرده برای خدمت به خلق در تلاش باشد و برای سلامت و آرامش همنوع خود بکوشد ، میدانیم که بوسیله علم میتوان آرامش و سلامت انسان را راحتتر محقق کرد ، لذا دانشمند مسلمان به دنبال کشف علم میرود تا به همنوع خود کمک کند که دانشمندان تاریخ اسلام اینگونه بودند . درواقع هر آنچه ما از دانش و علوم تجربی دریافت نموده ایم باید در جهت و هم راستای معارف و مفاهیم ثابت الهی و آموزه های قرآنی و اسلامی باشد . لذا میتوان گفت علت پیشرفت و قرنها یکه تازی دانشمندان اسلامی این بوده که در راستای اصول اسلامی و عمل به وظایف الهی انسانی به دنبال تجربه کردن و کشف ناشناخته ها بوده اند تا شاید بتوانند به انسان کمک کنند یا اهداف دیگر را محقق نمایند …
اسلام ، آن کلام آخر الهی ، به مثابه روحی است که اگر در کالبد طالبان علوم قرار گیرد میتواند تجربیات بشری را به صحیح ترین و بهترین نتایج و دستاوردها برساند . اگر از این منظر و به عنوان یک روحِ و عقلِ کامل به اسلام و آموزه های آن بنگریم ، مفاهیم و حتی احکام اسلامی را مصادیق و نمونه کامل این حقیقت خواهیم یافت و می توانیم از آنها به عنوان راهگشا و الگوی خود بهره ها ببریم ، و با این پشتوانه ی اسلامی می توان وارد هر وادی تجربی بشری شده و راه درست را پیدا نمود یا به اصطلاح سره از ناسره را تشخیص داد.
در روانشناسی نیز که مربوط به دانش ما از حالات و نفس انسان است و با تجربه بشری قواعد و مسائل آن را برای خودمان اثبات می نماییم ، اگر بخواهیم موفق باشیم چاره ای نداریم مگر اینکه از آموزه های اسلامی استفاده نماییم ، یعنی تمام این تجارب را بر اساس روح اسلامی و با کمک و استمداد از عقل مطلق به جلو ببریم . با این توضیحات : تصور ما بر مبنای اسلام این است که خداوند خالق جهان و انسان ، از همه نسبت به مخلوقات خود دلسوزتر است و بیشترین اهتمام را به سلامت روان انسان داشته و گویا هرچه در جهان خلق کرده با هدف آرامش ابدی یا سکینه برای انسان بوده است که به تعبیر صحیح تر آنرا سعادت یا کمال انسان میتوان نامید ، کانّها تمام احکام و معارف اسلامی هم با حکمت آرامش انسان جعل شده و برای ما بیان گشته است. ، همانطور که در زندگی بزرگان و عالمان مطرح تشیع می بینیم که در عین گرفتاری به بلاها و مشکلات متعدد که هرکدام از آنها یک انسان عادی را به جنون می کشاند ، با آرامش و سکینه خاصی زندگی کرده و عمر طولانی داشتند ؛ لذا میتوان گفت این تصدی گری الهی برای آرامش روان انسان است که یکی از اهداف معارف اسلامی است و ما باید به آن خالق یکتا اعتماد داشته باشیم و تمام دستورات و حکمت های او در نزول اسلام را با پیچیدگی های خلقت انسان و وقایع مختلف در طول زندگی اش ، در یک راستا ببینیم و باور و اعتماد به او را اصل قرار دهیم .
حال بعد از بررسی جزئی لزوم نگاه اسلامی ، روانشناسی را بررسی می نماییم ، قبل از اینکه بخواهیم روانشناسی را به لحاظ تاریخچه از واژه psyche که در یونان مطرح بود بدانیم ، باید این موضوع را به لحاظ لغوی بشناسیم که معنای psyche ، “خود” یا “نفس” است و تبلور توجه به این مسئله و بیان حالات و شقوق آن در آیین های معنوی و الهی و از همه کاملتر در اسلام و قرآن دیده می شود .
قبل از اینکه در آزمایشگاهی در لایپزیگ توسط وونت یا توسط ویلیام جیمز در هاروارد ، علم تجربی روانشناسی نوین شکل بگیرد ، قرنها پیش در آثار دانشمندان مشهور اسلامی ، علم النفس یا نگاه علمی به نفس و روان وجود داشته است ، گرچه شاید عده ای ظاهراً ارتباط خاصی بین موضوعات و عناوین این دو مقوله پیدا نکنند ولی با توجه به نظرات کامل شده جدید حداقل میتوان گفت رابطه این دو عموم و خصوص من وجه است که در جای خود می توان راجع به آن بحث نمود . آنچه مدّ نظر است اهمیت جایگاه روان در بین مسلمانان و دانشمندان اسلامی است که گویا اسلام را خواستگاه و متولی سلامت روان انسان و مایه سعادت دنیا و آخرت می دانسته اند .
اگر ویلهلم وونت که خود فرزند یک کشیش بود و اولین آزمایش های خود را در مورد ماهیت و اثر اعتقادات مذهبی قرار داده بود ، می توانست با معارف اسلامی کار خود را کامل کند و مسیری متفاوت را بنا نهد ، روانشناسی بسیار بسیار جلوتر از حال حاضر بود . قصد ما بیان آرزوها و ایده آل ها نیست ، فقط در این چند سطر به صورت مقدمه می خواهیم از یک زاویه ، نگاهی به روانشناسی با استمداد از معرفت اسلامی داشته باشیم تا ببینیم روانشناس مسلمان چگونه می تواند با مبنا قراردادن معارف و روح اسلام ، بهره خود از این دانش و تجربه بشری را به بیشترین سطح برساند .
به عنوان مثال روانشناس مسلمان می تواند از وونت و امثالهم ، نگاه آزمایشگاهی و موشکافانه به روان را بگیرد و به دنبال ساختارمند کردن تجربیات و بررسی ها و پژوهش های خود باشد تا بتواند نتایج تجربی را لااقل بصورت آزمایشگاهی هم نشان دهد ، همانطور که قرنها این روش بوسیله دانشمندان اسلامی در علوم مختلف رواج داشته است. در روانشناسی نیز این مسیر را احیا نماید.
به عنوان نمونه دیگر روانشناس مسلمان علاوه بر آموزه های بسیاری که در مورد ناخودآگاه دارد میتواند از برخی تحلیل های فروید روی این قسمت بهره ببرد که اگر : تمام آنچه بنام “خود” میشناسیم ، همگی ریشه در نهاد یا فراخود انسان دارد و متاثر از آنهاست ، پس باید نسبت به ناهشیار ها حساس بوده و آن را اصلاح کرده و آنرا درست بنا نهاد و… ما در آیه 18 سوره حشر می خوانیم : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ به وضوح می فرماید نگاه کن چه چیزی برای آینده می فرستی ؟ این برای کل زندگی است و تمام اتفاقات گذشته را نیز شامل می شود که الان ما متاثر از آنها هستیم ، در عرفان از این آیه برای مراقبه و محاسبه و مشارطه استفاده می کنند ، که بصورت اعلی و بسیار کاملتر و جامعتر و ساده تر و البته با اهداف متنوعی بیان شده است ، ولی ما به عنوان یک روانشناس مسلمان از سطح بسیار پایین این موضوع استفاده می کنیم که در طول یک بررسی بتوانیم تاثیر اتفاقات خاص گذشته زندگی خود را در حال حاضر ببینیم ، و خود آگاهی کامل نسبت به گذشته و اتفاقات و رفتار خود پیدا نماییم و بدانیم که تک تک اتفاقات و اعمال و رفتار و افکار ما تاثیر گذار است و تاثیر گذار خواهد بود . در مدل فرویدی “اید -ایگو و سوپر ایگو” شخصیت انسان را می سازد. پس راه رهایی از گره ها ، آگاهی به این ناهشیارهای نا آگاهانه است که باید بسیار هدفمند آن را دید و به آن آگاهی پیدا کرد و برای آن برنامه ریزی نمود یعنی ایگو را برگرفته از نهاد اصلی(فطرت) ، در جهت سوپرایگوی اصلی(نظام حکیم خلقت انسان و جهان ) جهت داد . به بیان مجدد ما به جای روشهای پر زحمت روان تحلیلی ، میتوانیم از دستورات جزئی و ساده و سهل الوصول اسلام مثل مراقبه و محاسبه و … البته با روشهای متنوع ، استفاده کنیم و راهکاری جامع در مسائل مختلف و فهم و تحلیل رفتارهای مختلف انسان داشته باشیم و رشد و تعالی روز افزون انسانی که دچار مشکل بوده است را ببینیم یعنی به بیانی خداوند حکیم اتفاقات و تاثیراتی در زندگی انسان قرار داده تا از آنها بتواند به تاثیرگذار بودن رفتار و کردارش یقین پیدا نماید و آنها را اصلاح کند یا به تعبیری خود را در حالت مراقبه قرار دهد. (البته انشاءلله در جای خودش تمام این مباحث به تفصیل بیان خواهد گردید)
یا مثلا از تحلیل فروید و تابعان او در مورد دوران کودکی و کارهای بسیاری که در این زمینه انجام شده است میتوان استفاده کرد ، بدون اینکه اسیر نگاه جنسی به دوران کودکی باشیم ، و بجای اینکه طبق برخی نظریه ها این دوران را برای کودکان کاملا خنثی و رها بگذاریم و از هرگونه مداخله ای در آن خود را برحذر بداریم از سیره اهل بیت علیهم السلام استفاده نماییم که در عین بازی با کودکان و دستورات متعدد برای آن و عدم بازخواست از کودک می فرماید : “العلم فی الصغر کالنقش فی الحجر” (امام علی علیه السلام.).. در واقع ارزش و جایگاه این سنین و راهکار بهره مندی حداکثری از کودکی را به ما یاد می دهد. ( که علم آموزی در کودکی را به نگارش برروی سنگ تشبیه نموده و نشان از تاثیر ماندگار آن دارد و…) که چقدر می توان روی این مسائل کار نمود.
در مثالی دیگر روانشناس مسلمان اگر رفتار گرایی را از واتسون و اسکینر و… می آموزد ، این نکته را مدّ نظر قرار می دهد که بسیاری از اعمال و مناسک اسلامی بر پایه “رفتار” بنا نهاده شده است بدون اینکه شناخت را اصل و مقدمه لازمه همراه آن بداند ، یعنی به جای اینکه صرفاً از مدلها و تکنیکهای رفتاری آنها استفاده نماید از مدل و دستورات رفتاری اسلامی بهره مند میگردد و به شکلها و روشهای متنوع آنها را تجویز می نماید . مثلا در احکام اسلامی به هنگام بلوغ و آغاز مکلّف شدن انسان می فرماید : واجب است فریضه یومیه ( نماز) را انجام دهید و از حرام پرهیز عملی داشته باشید ، گویا خداوند خالق انسان میداند که شاید به لحاظ بحران جوانی هنوز نتواند اعتقاد راسخی نسبت به خدا پیدا نماید و بدون اصل قرار دادن آنها ، در ابتدای بلوغ احکام عملی روزانه مثل نمازهای پنجگانه را واجب نموده و بعد از شرطی شدن انسان ، راه ورود به فهم دنیای وسیع معنویت و حقایق هستی برایش گشوده خواهد شد… عملگرایی در اسلامی به حدّی است که جزای انجام ندادن اعمال واجبی مثل نماز و روزه ، قضای عملی آنها و بصورت رفتاری است و صرفاً توبه و اصلاح شناخت که لازمه تمام اعمال است کفایت نمی کند. (در نگاهی بالاتر گویا با انجام امثال این اعمال است که می تواند شناخت ایجاد شود و حتی در بعضی موارد می فرماید : حقیقت این اعمال فیزیکی را در عالمی دیگر درک خواهید کرد یعنی مقداری از شناخت و اثر آن را متعلق به دنیایی بعد از دنیای حاضر میداند و این اوج نگرش و ارزش جامعی است که به وجود انسان دارد و او را محدود به این دنیا نمیداند که متاسفانه روانشناسی از این علم الهی خود را بی بهره نگاه داشته است . این در واقع بیانگر نگاه رفتارگرایانه خداوند به انسان است که نشان از اهمیت آن دارد و برای یک روانشناس مسلمان در انتخاب روشها و راهکارهای درمانی بسیار بسیار حائز اهمیت است …. )
در مثالی دیگر اگر روانشناس مسلمان در موضوعات مختلف به حوزه شناخت وارد میشود ، میداند که در اسلام یکی از اهداف اصلی “شناخت پیدا کردن” است و شاید با تعاریف جدید بتوان گفت نسبت این شناخت در اسلام با آنچه در روانشناسی از حافظه و یادگیری و … بیان میشود ، تباین نباشد بلکه عموم و خصوص من وجه است زیرا اسلام به دنبال شناختی بسیار فراتر می باشد و خالق مغز انسان که خالق جهان است ، حافظه – ادراک – تشخیص و حل مسئله و… را برای شناخت ما از حقایق عالم طراحی نموده است یعنی ما باید ساختار و مکانیسم حافظه و ادراک و تشخیص و حل مسئله را بشناسیم تا از آن برای اصلاح و تکمیل شناختمان از حقایق هستی و اهداف خلقت استفاده نماییم .
شاید آنجا که دانشمندان میگوید تفاوت ما با انسان های ماقبل تاریخ در ساختار مغز و اضافه شدن قسمت پیش جلویی مغز میباشد این نتیجه را برای ما داشته باشد که بسیاری از فعالیت های عالی شناختی مثل برنامه ریزی کردن ، تصمیم گیری – قضاوت – آینده نگری – یادگیری بر اساس تجربه و… یا به تعبیری انسان شدن انسان و مسئولیت پذیری الهی انسان بر اساس فعالیت های اختصاصی همین قسمت مغز بنا نهاده شده است و باید از این دانش در صیغل دادن به شناخت خود از عالم خلقت بهره بگیرد و آن را در آن جهت هدایت و تقویت نماید.
فلذا روانشناس مسلمان وقتی بر اساس فرهنگ اسلامی به دنبال کسب این دانش میرود و یافته ها را در راستای اهداف اسلامی و الهی جهت می دهد ، بسیار بسیار سریعتر و بهتر میتواند این دانش را تکمیل نماید و آن را به هدف صحیح خود که همان شناخت انسان و به تبع معرفت الهی است نزدیک نماید . و در تربیت میداند که بر روی چه فعالیتهای عالی مغز باید بیشترین وقت را بگذارد تا انسان خردمند تربیت نماید و…
آنچه بیان شد به این منظور بود که روانشناس مسلمان طبق روش و سبک و سیاق دانشمندان اسلامی این نکته بسیار مهم را می داند که جایگاه و ارزش علم و دانش در چه حدی است و هرگز از آن غافل نمی شود .
لذا این دو مطلب اصلی که با عناوین اعتماد به خداوند در راهگشا بودن و یکپارچگی خلقت با دستورات الهی اسلامی است و علم که سیره عملی دانشمندان اسلامی بوده و آن را از آموزه های اسلامی برگرفته بودند ، ما را به سمت اصالت داشتن روانشناس مسلمان پیش خواهد برد. که توضیحات آن بیان خواهد شد.
در واقع سه ویژگی : ” باور – علم و اصالت “ خصوصیات یک روانشناس مسلمان می باشد .با این بیان:
اول: باور یا اعتقاد به این موضوع که تمام آنچه روان شناسی به عنوان هدف در جستجوی آن است ، با کمک و استمداد از اهداف و معارف اسلامی محقق میشود . مثلا اسلام فرموده به خلق خدمت نمایید و راههای آن و جوانب و مسائل آن را مطرح کرده ، از انسان سخن گفته و خصوصیات و ویژگی های او را بیان کرد ، خالق انسان و خالق عالم هر آنچه عامل سعادت انسان است را بیان فرموده ، با درکنار هم گذاشتن همین چند مورد اگر روانشناس مسلمان می خواهد مسائل روان انسان را بشناسد و آنرا درمان نماید باید به خالق عالم اعتماد کامل داشته باشد و بداند که کشف علم در راستای معرفت به خداوند محقق خواهد شد . و کلید حل مسائل و راه باز شدن ابواب علمی از مسیر اسلام می گذرد و به اسلام اعتماد داشته باشد.
دوم : علم ، به این معنا که روانشناس مسلمان نه تنها باید از تمام دانش و به روز ترین مطالب علم روانشناسی بهره مند باشد بلکه خود در صدد تولید وکشف علم باشد . لذا در این راستا هم باید به علوم الهی – قرآن و اسلام احاطه داشته باشد و هم به علوم روانشناسی و هرآنچه به آن ربط پیدا می نماید احاطه و آشنایی داشته باشد . لذا نمیتوانیم تصور کنیم فردی روانشناس مسلمان باشد ولی به این دو شاخه علمی احاطه نداشته باشد.
سوم : اصالت ، به این معنا که روانشناس اسلامی نباید اصالت اسلامی ، الهی ، انسانی ، معرفتی خود را فراموش کند ، لازم است که این را اصل بداند که هر رویکرد و عملکردش از چه مبنایی نشأت گرفته است و بسیار نسبت به این مسئله حساس باشد تا علاوه بر ظاهر فعالیتهایش که شکل غیرالهی نداشته باشد ، روشها – راهکارها و تکنیک هایی هم که استفاده می نماید را بتواند با کمک از اصالت های معارف اسلامی به کمال برساند و نشان ظاهری و جهتی به سمت اهداف الهی داشته باشد . و به بیانی بتوان فعل و عمل و اندیشه او را منسجم و دارای اصالت دید.
آنچه در این مختصر بیان شد عرضی بود از روانشناسی با نگاه یک دانش آموخته اسلامی و تعریضی به روانشناسی اسلامی متداول که به نظر نگارنده که خود دانش آموخته آن بوده تاکنون نتوانسته آنچنان که باید پاسخگوی جامعه اسلامی باشد. لذا مطالب به منظور تبیین نگرش و بیان کلیات از منظر معارف اسلامی برای روانشناسان مسلمان بیان گردید . انشاءلله به توفیق الهی بتوان در موقعیت مناسب با کمک روانشناسان مسلمان این مباحث را تکمیل نمود.
و من الله توفیق ، محمدحسن مجاهد ، دانش آموخته حوزه علمیه و رشته روانشناسی . آذر 1400